تبلیغات
onlin

طلاق و دلایل متعدد آن

دوشنبه 22 آبان 1396 نویسنده: زهره رادیو اف تی پی |


طلاق و دلایل متعدد آن


طلاق


وقتی همه چیز به بن بست رسید و دیگر راهی برای ادامه وجود نداشت باید به طلاق فكر كرد‎

 

«ما زندگی مان را با عشق شروع کردیم؛ پس چرا به اینجا رسیدیم؟» این سوال بیشتر افرادی است که در راهروهای دادسرا یا دفاتر ثبت طلاق سرگردانند؛ در حالی که چندی پیش با شوق فراوان به دنبال کارهای عروسی شان بودند، امروز دیگر نمی خواهند به این زندگی ادامه دهند. حال چرا این اتفاق رخ می دهد؟

 

طبق آخرین آمار در سال 92 در کشور ما تعداد 757 هزار و 197 ازدواج در دفاتر ازدواج به ثبت رسید که این رقم در مقایسه با سال گذشته 4.4 درصد کاهش داشته است؛ همچنین در همان سال 158 هزار و 753 مورد طلاق در دفاتر کشور ثبت شد که در مقایسه با سال قبل 4.6 درصد افزایش داشت.

 

 اما سوال اینجاست که چه شده است که در کشور ما علی رغم تبلیغات فراوان و تشویق جوان ها به ازدواج می بینیم تعداد ازدواج ها کاهش و تعداد طلاق ها افزایش یافته است. به ندرت پیش می آید كه ازدواج یك شبه نابود شود.

 

در بیشتر مواقع این فرآیند به تدریج و در طول زمان اتفاق می افتد؛ بنابراین وقتی مشكلی بین شما و همسرتان پیش می آیدبهترین كار این است كه قبل از وخیم شدن اوضاع نسبت به موضوع واكنش نشان دهید. این بحران را حل و فصل كنید. می توانید با یكدیگر حرف بزنید و برای مشكل تان راه حلی بیابید و با كمك مشاور روی خودتان كار كنید.

 

طلاق به ذات اتفاق ناخوشایندی است اما وقتی همه چیز به بن بست رسید و دیگر راهی برای ادامه وجود نداشت باید به طلاق فكر كرد؛ اما طلاقی كه كمترین آسیب را داشته باشد

طلاق دلایل متعددی دارد که مهم ترین آن ها از این قرار است:

 

- عده ای ازدواج می کنند چون می خواهند از طریق ازدواج مشکلات شان را برطرف کرده یا به نوعی از مشکلات خانه پدری خود فرار کنند. این افراد بی توجه و بی فکر ازدواج می کنند و تلاشی برای شناخت طرف مقابلشان نمی کنند؛ بنابراین اندکی پس از ازدواج متوجه انتخاب ناآگاهانه خود می شوند و نمی توانند با او ادامه دهند.

 

-دلیل دیگر، از بین رفتن شور و حال همسر است. وقتی فردی عاشق شور و نشاط و انرژی همسرش باشد و ببیند در سن بالا همسرش دیگر انرژی سابق را ندارد، از زندگی دلسرد می شود و حتی کار به طلاق می کشد.

 

 - برخی هم به دلیل ادا نکردن مسئولیت های ازدواج و وظایف همسری به طلاق می رسند. - در برخی دیگر از زندگی ها دخالت خانواده ها، به خصوص پدر و مادر زوجین، کار را به جدایی می کشاند. - برخی دیگر از طلاق ها به دلیل بی وفایی یکی از طرفین صورت می گیرد.

 

- برخی پرخاش فیزیکی زیادی دارند. و در رابطه دیگران را مورد خشونت قرار می دهند. عده ای مورد خشونت قرار گرفتن را عامل طلاق می دانند.

 

- عده ای از افراد ازدواج می کنند تا نیازهای مالی شان را برطرف کنند، به خاطر سوءاستفاده مالی که سالها از آنها شده است، طلاق می گیرند.

 

 - اعتیاد، به خصوص اعتیاد مرد، یکی دیگر از دلایل رایج طلاق است که زن ناچار می شود کار کند و خرج مواد همسرش را بدهد و چیزی که او را بیشتر نگران می کند این است که مبادا اعتیاد پدر به فرزندان نیز منتقل شود و فرزندان از پدرشان بیاموزند. کسی که در حد اعتیاد این مواد را مصرف می کند، برای رابطه مناسب نیست.

 

ممکن است این افراد در اوج مصرف با شما خوب و احساسی رفتار کنند، اما به اصطلاح وقت خماری شما روی دیگر سکه را خواهید دید. به این فکر هم نباشید که رابطه می تواند آن ها را نجات دهد.

 

 - فساد اخلاقی یک یا هر دو طرف؛ چون ازدواج یک گره را از هم باز می کند.

 

علل طلاق

به باور برخی طلاق هم خوب است و هم بد‎

 

 چه زمانی به دادخواست طلاق فکر کنیم؟ 

زمانی زوجین نباید زندگی مشترک شان را ادامه بدهند که عوامل مفسده در زندگی بیش از حد باشند و ادامه این زندگی برای آن ها خطر و ضرری به دنبال داشته باشد. اما رسیدن به این نتیجه چیزی نیست که دو طرف به سادگی بتوانند به آن برسند. اینکه آیا ادامه این زندگی برای یک یا هر دو نفر خطرناک است یا نه، نیاز به مشاوره و دریافت راهنمایی از متخصصان و حتی بزرگان فامیل و والدین زوجین دارد.

 

- گاهی یکی از زوجین منبع درآمد درستی ندارد؛ مثلا دزد است یا منبع درآمد درستی ندارد و به هیچ وجه حاضر به ترک این کار نیست.

 

گاهی ادامه زندگی برای فرزندان خطرناک است اما اینکه یکی از همسران خیلی زود از کوره در می رود و عصبانی می شود و یا اینکه بیماری خاصی دارد، از جمله مسائلی هستند که تنها با مشاوره های تخصصی می توان در مورد آن به نتیجه قطعی رسید. به طور کلی زمانی به زوجین پیشنهاد طلاق داده می شود که ضرر با هم نبودنشان، کمتر از با هم بودنشان باشد.

 

طلاق خوب و بد

به باور برخی طلاق هم خوب است و هم بد. هر چند طلاق به ذات اتفاق ناخوشایندی است اما وقتی همه چیز به بن بست رسید و دیگر راهی برای ادامه وجود نداشت باید به طلاق فكر كرد؛ اما طلاقی كه كمترین آسیب را داشته باشد. اما گاهی برخی طلاق ها مثل آنچه در خبرها خواندیم هزینه و آسیب های زیادی دارد و هولناك است. حالا سوال اینجاست كه چه باید كرد كه سرنوشت هولناك این زوج برای سایرین تكرار نشود؟

 

چنین افرادی اگر تحت آموزش های لازم قرار بگیرند هیچ وقت دست به چنین اقدامات هولناكی نمی زنند یا دست كم احتمال وقوع آن كمتر می شود. حال که شما مجبور شده اید، بین ماندن و رفتن، جدایی را انتخاب کنید و این فکرها مدام در سرتان می چرخد: «آیا قرار زندگی همین بود که تلاش کنم و زندگی را به جایی برسانم و بعد طلاق بگیرم و همه چیز تمام شود؟»، یادتان باشد اینجا نقطه پایان زندگی نیست. در مقاله بعد راهکارهایی را ارائه می دهیم تا بعد از طلاق بتوانید این درد را تحمل کنید و زندگی معنایش را از دست ندهد.

 

   



گفتن این جملات در رابطه، معجزه می کند



بعضی از جمله های ساده تاثیر زیادی در رابطه عاطفی شما خواهند داشت‎

 

اگر شما دوست دارید که رابطه تان ادامه پیدا کنید، خیلی راحت با گفتن چند جمله می توانید آتش عشق را بار دیگر میان خود و محبوب تان روشن کنید و از گرمای آن لذت ببرید.

 

در شروع یک رابطه عاشقانه، هم چیز زیباست. زمانی که شما به چشم های طرف مقابل تان خیره می شوید، دیگر هیچ چیز و هیچ کس جز او، برایتان مهم نیست.

 

از نظر شما او یک انسان تمام و کمال است که هیچ نقضی ندارد. شما بدون هیچ مانعی، به او می گویید که دوستش دارید و کلمات عاشقانه خود به خود از دهان تان بیرون می آید. مهم نیست که او دور است یا نزدیک، در هر حال تنها فردی است که همه جوره دوستش دارید.

 

جملات معجزه گر در رابطه عاطفی 

از طرف دیگر، هر چه رابطه جلوتر می رود، چشم شما نیز به واقعیت بازتر می شود. کم کم رابطه شما دچار تغییر خواهد شد و واقعیت جای خیال بافی را می گیرد.

 

از آن پس است که نه تنها نکات مثبت، بلکه نکات منفی طرف مقابل تان هم به چشم تان می آید و این مسئله ممکن است شما را از او دور و دورتر کند.

 

در این شرایط حتی گفتن دوستت دارم هم ممکن است برای شما مانند قبل نباشد و سخت تر بتوانید کلمات عاشقانه را بیان کنید. اما این بدان معنی نیست که باید همه چیز را به حال خود رها کنید.

 

اگر شما دوست دارید که رابطه تان ادامه پیدا کنید، خیلی راحت با گفتن چند جمله می توانید آتش عشق را بار دیگر میان خود و محبوب تان روشن کنید و از گرمای آن لذت ببرید.

 

در اینجا جمله های ساده ای که تاثیر زیادی در رابطه عاطفی شما خواهند داشت را برایتان آورده ایم  تا با بیان آنها رابطه ای مستحکم تر از قبل برای خود بسازید.

 

تو خیلی زیبایی!

زمان بی رحم است. گذر زمان می تواند زیبایی و جذابیت را از شما بگیرد و به جای آن گرد پیری و چین و چروک را بر صورت تان بنشاند. اما در این زمان، اگر شما به عشق زندگی تان بگویید که چقدر زیبایی، در واقع به ثابت می کنید که هنوز هم برای شما جذابیت دارد، حتی اگر زیبایی گذشته خود را از دست داده باشد. با دانستن این که شما نه درون او، بلکه ظاهر او را نیز دوست دارید، رابطه شما نیز گرما و صمیمیت خود را حفظ خواهد کرد.

 

ازت ممنونم!

هر چه رابطه بیشتر پیش می رود، ما نیز احساس نزدیکی بیشتری با طرف مقابل مان پیدا خواهیم کرد طوری که بر انتظارات مان نیز افزوده خواهد شد. ما انتظار داریم که عشق زندگی مان به تمام نیازهای ما رنگ واقعیت بپوشاند و فکر می کنیم که این وظیفه اوست که ما را شاد کند، به همین دلیل گاهی یادمان می رود که در واقع به ما لطف کرده است.

 

گفتن یک کلمه «ممنوم» اگر چه به ظاهر ساده است اما تاثیر زیادی بر طرز فکر و به تبع رفتارهای بعدی طرف مقابل تان دارد. در واقع شما با گفتن این جمله به او ثابت می کنید که شکرگزار هر کاری که او برای شما انجام می دهد، هستید. در نتیجه، شریک زندگی شما نیز احساس خوبی پیدا خواهد کرد زیرا می داند که شما به تک تک کارهایی که او برایتان انجام می دهد، آگاهید و سعی می کند که به رفتارهای خوب خود ادامه دهد.

 

از نظر من تو فوق العاده ای!

شاید فکر کنید که سالهای زیادی از رابطه شما با شریک زندگی تا می گذرد و او به آنچه در ذهن شما می گذرد، آگاه است اما اشتباه می کنید. شما همیشه باید آنچه از ذهن تان می گذرد را به زبان آورید. کلمات عاشقانه در همه حال تاثیر مثبت خود را خواهند گذاشت.

 

بنابراین اگر فکر می کنید شخصی که در زندگی تان است همتا ندارد، به او بگویید: «تو از نظر من فوق االعاده ای و من از این که با تو هستم خوشبخت ترینم». بیان این جملات اعجازی دارند که زندگی تان را دگرگون خواهد کرد.

 

رابطه زن ومرد

تکیه کردن به طرف مقابل در هر رابطه ای، طبیعی است‎

 

من تحت هر شرایطی تو را دوست دارم

زمانی که شریک زندگی تان اشتباهی مرتکب می شود، باور آن برای هر دویتان سخت است اما کلماتی که در این شرایط به زبان می آورید، تاثیری همیشگی دارند. به عنوان مثال، زمانی که شما به شریک زندگی تان می گویید که «تو در هر شرایطی برای من عزیزی» در واقع شما می خواهید به او ثابت کنید که «با وجود تمام اشتباهاتی که کرده ای، من هنوز هم دوستت دارم». 

 

با هم حل اش می کنیم

مشکلات زیادی ممکن است در رابطه عاطفی رخ دهد، از مشکلات مالی گرفته تا از دست دادن شغل و سلامتی و... مهمترین چیزی که در این شرایط باید ثابت شود این است که با وجود تمام این مشکلات، از عشق دو طرف چیزی کم نمی شود. با گفتن جمله «با هم حل اش می کنیم» در واقع شما به او ثابت می کنید که یک تیم هستید و شما هم در هر شرایطی طرف اویید.

 

من هم با آن کار موافقم

شاید شما دوست نداشته باشید که به سینما یا تئاتر بروید اما شریک زندگی تان به آن سرگرمی علاقه دارد. در این شرایط است که باید به او نشان دهید چقدر برایتان عزیز است. اگر شما، عیلرغم میل باطنی تان، به او بگویید «من هم با نظر تو موافقم»، در واقع حمایت خود را به او ثابت کرده اید. یعنی که او و خواسته هایش آنقدر برای شما اهمیت دارد که او را نسبت به خودتان در اولویت قرار می دهید.

 

درکت می کنم

هر چه رابطه شما با شریک زندگی تان طولانی تر شود، قدرت درک شما نیز از او افزایش می یابد. شما زندگی مشترک را تجربه می کنید، به عنوان مثال اگر در محیط کار او مشکلی بوجود آید، شما به خوبی عکس العمل طرف مقابل تان را می دانید و در این شرایط اگر به او بگویید که «من شرایط تو را درک می کنم، یا  «می فهممت» در واقع این اطمینان را به او می دهید که او تنها نیست و این شما هستید که حتی بدون این که او کلمه ای به زبان آورد، احساسات او را درک می کنید و پشت اش هستید. این یکی از کارهایی است که در روابط عاطفی بلند مدت، تاثیر بسزایی می گذارد.

 

چه کاری از دستم بر می آید؟

یکی از مهمترین تعاریف عشق این است که شریک زندگی و خواسته های او را در اولویت زندگی تان قرار دهید. کاری که تمام مادران برای فرزندان شان می کنند. اما گاهی یادمان می رود که این کار را برای عشق زندگی تان انحام دهید.

 

پس یادتان نرود که در شرایط سخت، این سوال را از محبوب تان بکنید: «چه کاری می توانم برایت انجام دهم؟» یا «من می خواهم که برای تو کاری کنم، اما چگونه نمی دانم؟» فدا کردن خود برای عشق زندگی تان، پیوند بین شما را مستحکم تر از قبل خواهد ساخت.

 

من برای تو اینجا هستم

تکیه کردن به طرف مقابل در هر رابطه ای، طبیعی است. پس به شریک زندگی تان یادآوری کنید که همیشه می تواند روی شما حساب کند و به او بگویید: «من برای تو اینجا هستم» یا «من شریک زندگی توام» تا احساس کند که تنها نیست و می تواند نیمی از بار سنگین مشکلات اش را روی شانه شما بگذارد.

 

دوستت دارم

بله، گفتن دوستت دارم ساده است اما در بیشتر مواقع نادیده گرفته می شود. «دوستت دارم» جمله ای است که شما باید آن را هر روز به شریک زندگی تان بگویید. در این دو کلمه هزار معنی نهفته است. به عنوان مثال شما به او می گویید که از حالا تا همیشه او تنها عشق زندگی تان خواهد بود. پس اجازه ندهید که هیچ چیزی مانع دوست داشتن شما و بیان این جمله، در لحظه لحظه زندگی تان شود. 

   



آیا باید با همسر دروغگو کنار بیایید؟


اعتماد و صمیمیت در هر رابطه‌ای با میزان صداقت آدم‌ها مرتبط است‎

 

اعتماد و صمیمیت در هر رابطه‌ای با میزان صداقت آدم‌ها مرتبط است. راستگویی ارزشمند است و احساس خوبی در رابطه ایجاد می‌کند. ما انتظار داریم در یک رابطه برمبنای اعتماد و راستی هر دو نفر با هم صادق باشند. وقتی یک نفر متوجه شود که دیگری چیزهایی را از او پنهان می‌کند یا راستش را نمی‌گوید و اطلاعاتی از از دسترس او خارج هستند اعتماد به رابطه را از دست می‌دهد و تردیدها آغاز می‌شوند.‏

 

مطالعات نشان می‌دهند که هر آدم ممکن است در طول روز حداقل یک دروغ کوچک بگوید. دروغ یا پنهان کاری عادت رایجی است. بسیار از این دروغ‌هایی که در زندگی روزمره گفته می‌شوند کوچک و بی ضرر هستند. اما برخی از آدمها هم دروغگوهایی حرفه‌ای هستند و ممکن است با دروغ‌های کوچک اما مکرر یا دروغ‌های بزرگ به دیگران آسیب بزنند. در روابط مشترکی مثل رابطه زناشویی دروغ‌های مکرر خواه بهانه‌ای برای آن وجود داشته باشد یا نه به مرور زمان می‌تواند به رابطه آسیب جدی وارد کند.‏

 

برای فهم این مساله که چطور دروغ‌گویی می‌تواند به ارتباط آسیب بزند ابتدا باید به این بپردازیم که چرا یک نفر به شریک زندگیش دروغ می‌گوید؟ یکی از مهم‌ترین دلایل دروغگویی این است که ما نمی‌توانیم در کنار دیگران (در این مورد همسر و یا حتی دوست) احساس امنیت کنیم و بیان حقیقت برایمان دردسرهایی خواهد داشت. ترس از انکار، طرد شدن یا متهم شدن باعث می‌شود که راستش را نگوییم و چرا وقتی می‌توانیم با یک دروغ کوچک از یک مشکل یا سوتفاهم پیشگیری کنیم با راستگویی خودمان را دچار مشکل کنیم؟ علاوه بر این گاهی دروغ می‌گوییم چون به این ترتیب می‌توانیم گناه یا خطای خود را پنهان کنیم به ویژه زمانی که می‌دانیم بیان واقعیت باعث می‌شود اعتماد دیگری در رابطه از دست برود.‏

 

در برابر دروغ

اگر متوجه شوید که همسرتان همه چیز را وارونه بازگو می‌کند یا راستش را نمی‌گوید بدون شک احساس خوبی نخواهید داشت اما فقط این احساس و اعتمادتان نیست که آسیب می‌بیند. مساله مهم این است که در این شرایط اصلا نمی‌دانید چه باید بکنید؟ چه واکنشی مناسب است و یا چطور این ارتباط را ادامه بدهید.‏

 

در یک رابطه سالم آدم‌ها ترجیح می‌دهند حتی به جای یک دروغ سفید راستش را بگویند. چون بیان حقیقت آنقدرها مشکل نیست و یا اگر اشتباهی رخ داده آنقدر به وضعیت رابطه اعتماد دارند که بیان اشتباه ترسی ایجاد نمی‌کند. دروغ به طور کلی استرس ایجاد می‌کند.

 

وقتی دروغ می‌شنوید احساس می‌کنید نمی‌توانید رابطه را آنطور که می‌خواهید شاد پیش ببرید. علاقمندی‌هایتان کم می‌شود. ممکن است شما هم ترجیح بدهید صادقانه عمل نکنید. از رابطه صمیمی اجتناب می‌کنید و همواره به دیگری شک دارید چون تشخیص راست و دروغ برایتان بسیار دشوار ‌است. اما پیش از اینکه به این نتیجه برسید که دروغ می‌شنوید یا نه باید نسبت به این مساله مطمئن شوید. پیش از نتیجه گیری ابتدا باید به پرسش پاسخ بدهید که آیا او واقعا دروغ می‌گوید؟ ‏

 

در ابتدا همسرتان ممکن است دروغ را انکار کند و یا از پاسخ صریح دادن طفره برود. اگر نحوه پاسخگویی او شبیه رفتار معمول و عادی او نیست این می‌تواند یک نشانه باشد. اگر احساس می‌کنید او از پاسخ دادن طفره می‌رود موضوع را عوض می‌کند و جواب‌های صریح نمی‌دهد و در برابر سوال واضح شما، فقط می‌گوید نمی‌دانم و دائم آن را تکرار می‌کند این یک نشانه پنهان کاری یا دروغگویی است.

 

( در اینجا یادآوری این نکته ضروری است که پنهان کاری با دروغگویی متفاوت است. شاید او چیزی را بیان نکند اما دروغ نگوید. دروغگویی زمانی اتفاق می‌افتد که حقیقتی وارونه نشان داده شود.

دلایل پنهان کاری با دروغگویی در بسیاری از موارد باهم متفاوت هستند و پاسخ به این پرسش که چرا او چیزی را پنهان کرده است با پاسخ به این پرسش که او چرا دروغ می‌گوید بسیار فرق دارد)‏

 

برخورد با شوهر دروغگو

دروغگویی زمانی اتفاق می‌افتد که حقیقتی وارونه نشان داده شود‎

 

نحوه بیان

کسی که دروغ می‌گوید معمولا با تردید حرف می‌زند.او ممکن است اشتباهات ساختاری در یک جمله داشته باشد و دائم با مکث یا ور رفتن با دهانش حرف بزند. تن صدا و نحوه بیانشان با هم هم‌خوانی ندارد و حالت چهره این مساله را به خوبی نشان می‌دهد. اغلب افراد هنگام بیان یک دروغ جلوی دهان یا صورت خود را می‌گیرند و چشم در چشم نمی‌شوند. یک حرف را چند بار تکرار می‌کنند و به طور کلی حالت و وضعیت همیشگی خود را هنگام صحبت کردن ندارند.‏

 

چه واکنشی درست است؟

دروغ به هیچ اندازه‌ای و در هیچ سطحی جالب نیست اما برخی از دروغ‌ها آسیب بیشتری می‌زنند. پیش از نشان دادن هر نوع واکنشی ابتدا به این فکر کنید که این دروغ چه تاثیری بر شما، خود فرد یا دیگران دارد؟

 

ـ آیا او دروغ گفته تا از خودش در برابر شما یا دیگران محافظت کند؟ در این صورت شما به جای متهم کردن او به این فکر کنید که چرا نمی‌شود راستش را به شما گفت و مشکل را خودتان حل کنید.‏

 

ـ آیا این دروغ نحوه انتخاب شما را در زندگی تغییر داده است و بیشترین تاثیر را روی زندگی شما گذاشته است؟ در این صورت باید به این مساله به طور جدی بپردازید و آن را نادیده نگیرید.‏

 

لذت بردن از دروغ

همیشه دروغ‌ها برای پنهان کاری، محافظت از خود یا نفع ویژه‌ای گفته نمی‌شوند. بعضی افراد از دروغ گفتن لذت می‌برند. آنها دروغ را به حقیقت ترجیح می‌دهند.این مساله در موارد شدید یک نوع اختلال است و برای بعضی از افراد یک نوع عادت است. این افراد به مرور زمان پنهان کردن حقیقت و دروغگویی را تبدیل به سبک زندگی‌شان می‌کنند.

 

مثل هر نوع اعتیاد دیگری این مساله هم به دیگران آسیب می‌زند هم به خود فرد دروغگو. نوع دیگر این اختلال زمانی است که فرد خودش هم دروغ‌هایش را باور می‌کند و بر مبنای آنها زندگی می‌کند. او می‌تواند داستان‌هایی ساخته و پرداخته ذهن خود را به عنوان یک حقیقت مطرح کند و از شما بخواهد آنها را باور کنید. این افراد اصلا برای آزار دیگران این کار را نمی‌کنند. در این موارد بهتر است برای حل مشکل صریحا او را متوجه رفتارش کنید و از او بخواهید به یک روانشناس مراجعه کند.

 

‏ در همه این موارد مهم‌ترین کاری که از شما برمی‌آید ابتدا فهم این مساله است که او چرا دروغ می‌گوید؟ ترس‌های طرف مقابل را بشناسید. او را متهم نکنید اما او را متوجه رفتارش کنید. اثرات دروغی را که می‌گوید به او یادآوری کنید.

 

بدون قضاوت درباره این مساله حرف بزنید، دلایل او را بشنوید و اگر لازم است شما تغییری برای ایجاد یک فضای امن ایجاد کنید این کار را انجام بدهید برای ایجاد یک رابطه امن و قابل اعتماد هر دو باید تلاش کنید.

 

اگر در شنیدن دروغ سهمی دارید و این مساله ناشی از رفتار شماست، خودتان را تغییر بدهید. اگر دروغ‌ها ناشی از اختلال رو

   


درباره وبلاگ


آخرین پستها


نویسندگان


آمار وبلاگ

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :